حكيم ابوالقاسم فردوسى

600

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

بنمود . سرانجام از آن همه خون كه ازو رفت ، توان خود را از دست داد و برجاى بايستاد و خاموش گشت . و بدين سان آن نامدار دلير به چنگ بهمن - آن شير غرّان افتاد . فرامرز را از آن رزمگاه به پيش بهمن آوردند . بهمن كينه‌دار ، چندى به دو نگاه كرد . ليك چون او را بديد ، ديگر به جان ، زينهارش نداد و بفرمود تا دارى بزنند . و بدين گونه كِي أردشير نامدار ، فرامرز را زنده بر دار كرد و تن پيلوار او را نگونسار ساخت . سپس از براى آن كينه ، بارانى از تير بر او بباريد و او را بكشت « 1 » رها كردن بهمن ، زال را و بازگشتن به ايران [ پس از اين كه چنين كارهايى برفت ، ] پشوتن گرامى كه دستور بهمن و دلش از كشتن سخت رنجور بود ، در پيش آن شاه برپاى خاست و گفت : اى شاه دادگر و راست ، اگر كينه‌اى در دل داشتى ، اكنون ديگر آن را بخواستى . از اين پس ديگر به تاراج و كشتن و جنگ و جوش فرمان مده و اين همه مخروش . از يزدان بترس و از ما نيز شرم بدار و به اين گردش روزگار بنگر : يكى را برآرد به ابر بلند * يكى زو شود زار و خوار و نژند بدان كه نه پدرت - آن شاه لشگرفروز - از براى گاسونه بود كه به سوى سرزمين نيمروز آمد و نه رستم از آن رو به آن نخچيرگاه در كابل رفت كه در چاه نابود گردد .

--> ( 1 ) - ثعالبى مىنويسد كه چنان فرامرز را به زير باران تير گرفتند كه گوشت و استخوان و مغز سرش از هم پاشيده شد . تاريخ غررالسير ، ص 225 . در بارهء سرانجام فرامرز روايت متفاوت ديگرى هم وجود دارد . بر اين اساس فرامرز در هنگامى كه بهمن به سيستان آمده و زال را زندانى ساخته بود ، در هندوستان بود . بهمن به جستجوى او برآمد و سرانجام فرامرز در كشمير كشته شد . گويند كه اسبش خطا كرد و در خندقى پر آب افتاد و بمرد . آنگاه مردهء او را بر دار كردند . مجمل التواريخ و القصص ، ص 53 ايرانشاه ، بهمن نامه .